تصاویر شب قدر در مصلای تهران



مرد قصاب در پي اختلافهاي شديد خانوادگي، همسرش را مقابل چشمان حيرتزده مردم با كارد از پا درآورد.
به گزارش گروه خواندنی های مشرق، بعدازظهر دوشنبه درگيري و مشاجره شديد زوج جواني در چهارراه اقدسيه، توجه مردم و رهگذران را جلب كرد. لحظاتي بعد هم مرد خشمگين مقابل چشمان حيرتزده مردم با كاردي كه در دست داشت همسرش را به قتل رساند و ضربهاي نيز به بدن خودش زد. در حالي كه پيكرهاي خونين زوج جوان در پيادهرو افتاده بود شاهدان با پليس و اورژانس تماس گرفته و كمك خواستند.
دقايقي بعد با حضور مأموران كلانتري 123 نياوران و امدادگران اورژانس، زن و شوهر جوان به بيمارستان منتقل شدند اما محبوبه بر اثر شدت خونريزي و جراحات جان باخت اما حامد زنده ماند.
بنابه گزارش هاي به دست آمده همگي شاهدان با بيان اظهاراتي مشابه عنوان كردند كه در روز حادثه ناگهان صداي جيغ زني را شنيدند و به محض حضور در محل بدن خونآلود زني كه روي زمين افتاده بود را ديدند كه در كنار او مرد ميانسالي كه چاقويي در دست داشت و از ناحيه شكم دچار خونريزي شده بود، افتاده بود.

متهم پس از اين اعترافها بازداشت و در بيمارستان تحت مراقبتهاي پليسي قرار گرفت تا پس از بهبودي كامل به اداره دهم پليس آگاهي منتقل شود.









ملی پوش سابق تیم ملی فوتسال ایران به دیار باقی شتافت.
بابك معصومی ملی پوش سابق فوتسال ایران به دیار باقی شتافت.
این بازیكن كه سالها با بیماری سرطان دست و پنجه نرم كرده بود بعد از ظهر
امروز و پس از سالها مقاومت با این بیماری امروز جان به جان آفرین تسلیم
كرد.

اعتراض:
بیست سال پیش، کلاس چهارم ابتدائی، مدرسهی سر کوچهمان یک روز سرد آخرهای پاییز، معلم من را کشاند پای تخته تا مسأله ریاضی را حل کنم. پای تخته که رسیدم یکی دو نفر پچپچ کردند. وسط حل مسأله پچپچ بیشتر شد. معلم پرسید چی شده. سیروس گفت آقا جوراباش لنگه به لنگه است. یکی طوسی بود یکی سیاه. همه خندیدند. معلم خندید. من سرم را زیر انداختم. مسأله ناتمام ماند. تا چند روز اسمم شده بود لنگه به لنگه. تا چند روز چشمم نیافتاد توی چشم هیچکس. من از همهشان درسم قویتر بود، از همهشان فوتبالم بهتر. زنگ ورزش چهارشنبه، به تمام بازیکنهای دو تیم حریف لائی زدم. شمردم بلند، هفده بار توپ را از دو لنگ دراز سیروس رد کردم و توپ را شوت کردم توی صورت معلم. – آقا چرا اونجا وایستادید. من قوی بودم. توانستم انتقام بگیرم با یک توپ و چند شوت و لائی.
هنوز از خندهی آنروز دلخورم. هر بار که سیروس را میبینم، حالا سر چهارراه بالاتر از مدرسه مغازه دارد، جورابهای لنگه به لنگه یادم میافتد. داستان جورابها سر زنگ ورزش تمام شد، اما خاطره خفیف آن همیشه توی ذهن من است. هنوز معلم و بچهها را میبینم که انگشتشان سمت من است و میخندند.
پسربچهای زیبا که هنوز در تعارفات جامعه ما غرق نشده است، هنوز با واقعیتها زندگی میکند نه پندارها، توی یک برنامه چیزی گفته است و مجری به قول خودش جمعش کرده است. قضیه میتوانست همانجا تمام شود. اما ما –من و تو- آمدیم این را توی فضای مجازی نشر دادیم تا بقیه ببینند، آمدیم جار زدیم که فرنود گفته است فلان. آمدیم صفحه فیسبوک درست کردیم و فرنود شد خمیر اسباب بازی ما برای خنده بقیه. و چه طنزهای بیمایه و بیخلاقیتی. کاریکاتور هم کشیدیم. در یک روز هزاران نفر عضو این صفحه فیس بوک شدند. من نمیدانم فرنود قوی است یا نه. می تواند به همه کسانی که بهش خندیدند لائی بزند و توپ را شوت کند توی صورت معلم یا نه؟
من و تو احتمالا هیچگاه آن پسر را نخواهیم دید. اما آن پسر فردا مدرسه خواهد رفت. دلش میخواهد برود توی کوچه بازی کند. آیا یک قضیه ساده باید برای ذهن لطیف این پسر معضل شود؟ این بحران را ما درست میکنیم ما که به او میخندیم ما که نشرش میدهیم. توی فامیل، فرنود میشود نماد سرافکندگی، آبرویشان را برده است. واقعا این بچه آبروریزی نکرده است، ما آبرویش را به باد دادیم. ما برای چند ثانیه خندیدن و خنداندن و قهقهه زدن و کرکر و هرهر کردن، با هویت این پسر بازی کردیم. این پسر میشود همانی که توی اینترنت برایش صفحه درست کردند و بهش خندیدند. این پسر انگشتنمای من و تو میشود. باید برای فرار از انگشت من و تو سرش را زیر بندازد. بگویید این اتفاق یک ماهه است، آیا میارزد با احساسات یک ماه یک پسر برای خنده خودمان بازی کنیم. حتی برای یک ثانیه هم ارزش ندارد. نمیدانم میفهمید یا نمیفهمید. آیا توی این جامعه دیدن این پسر یادآور این خاطره نخواهد شد؟
راههای خندیدن زیاد است، راههای خنداندن زیاد است. میتوان به اشتباهات –که گاهی اشتباه نیستند- نخندید.
منتشر کننده این ویدیو ادعا کرده که این همان فرشتهای است که هنگام نماز از آسمان نزول می کند و بالای سر نمازگزاران اطراف کعبه، می گردد.

حجت الاسلام سید هاشم حسینی بوشهری عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در مورد صحت و سقم ادعای که به تازگی مطرح شده در مورد دیده شدن فرشته بر بام کعبه، به خبرنگار مهر گفت: امکان چنین ادعایی را نمیتوان رد کرد ولی اثبات آن بسیار سخت و دشوار است.


بهنام اتابكی در گفتوگو با فارس با بیان اینكه روز گذشته عدهای در یك هماهنگی قبلی در پارك آب و آتش حضور یافته و تصمیم گرفته بودند روی یكدیگر آب بپاشند، گفت: افرادی كه اقدام به آب بازی كرده بودند، اصولا بدحجاب بودند. البته تعدادی افراد با حجاب نیز در پارك حضور داشتند.....



براساس این گزارش در تماسها و ارتباط هایی که اینبار با دفاتر ثبت ازدواج در نقاط مختلف تهران داشتیم در اکثر موارد سر دفتردارها میگفتند که مهریههای سنگین و عجیب و غریب را خطبه نمیخوانند.
در یکی از موارد یکی از سردفترداران در غرب تهران به برنا گفت: یک مورد ازدواج داشتیم که پسر میخواست یک درخت گردو عجیب غریب را در یکی از مناطق خوش آب هوای ایران به نام عروس خانم بزند. البته بجز این درخت مقادیری سکه هم مهریه عروس خانم بود.
سردفترداری در شمال تهران میگوید: قبلترها مهریه به میزان سال تولد عروس خانم( شمسی، قمری، میلادی) مد بود ولی الان دیگر مردم کمتر تمایل به این چیزها دارند شاید دلیلش این باشد که خیلیها متوجه شده اند که داشتن مهریه سنگین چندان هم افتخار نیست! امسال دو مورد خوب هم داشتیم که مهریه عروس خانمها فقط یک شاخه گل بود.
یکی دیگر از سردفترداران می گوید: یک مورد بود که داماد دو چشم اش را علاوه بر ۲ هزار سکه مهر عروس خانم کرد تا به قول خودش اعتماد سازی کند. بعدها کارشان به دعوا و جدایی کشید. عروس خانم مصر بود که مهرش را بگیرد بعد از کلی جر و بحث دادگاه فقط به ۲ هزار سکه حکم داد. چرا که مهر باید چیزی باشد که بها داشته باشد چشم مرده از آن جهت که هیچ بهایی ندارد گرفتنش شرعا جایز نیست.
بنا بر گزارش برنا شرط اصلی در تعین مهریه عندالمطالبه بودن آن است؛به طوری كه زن هرگاه مهرش را درخواست كرد بتواند آن را بگیرد،اما برخی از مهریهها به گونه ای هستند كه دریافت آنها عملا ممكن نیست و یا با دشواری زیادی همراه است. مثل جمع آوری ۵ هزار صدف دریایی یا ۵۰۰ هزار گل اركیده،در این موارد معمولا مرد راهی زندان میشود تا زمانی كه مهریه یا معادل آن را پرداخت كند و یا زن از مهریه خود صرف نظر كند!
یکی دیگر از سردفترداران در جنوب تهران به برنا می گوید: بنا بر یک آمار سرانگشتی میتوانم بگویم که اکثر دختر خانمهایی که اینجا میآیند مهرشان بین ۱۰۰ تا ۳۱۴ سکه بهار آزادی است. البته یک مورد داشتیم که عروس خانم و آقا داماد هر دو کوهنورد بودند و مهر عروس خانم صعود به ۱۰ قله برتر جهان بود. ظاهرا هم زندگی خوبی دارند و آقا داماد هم عندالمطالبه مهر عروس خانم را میدهد.
۱۰ راس آهوی وحشی. ۵ هزار مرجان دریایی، یک دوره کتاب های دکتر شریعتی، یک کتابخانه پر از کتابهای فلسفی و... از جمله مهریه هایی است که برخی سردفترداران به آن اشاره می کنند که این موارد یا برای خودشان پیش آمده و یا از دفترخانههای دیگر شنیدهاند.
هنگامی كه زنگ منزل، طاهره به صدا درآمد او نمیدانست كه چهار لیتر اسید سولفوریك در انتظارش برای انتقامجویی است.
به گزارش آتی نیوز به نقل از ایسنا، طاهره زن جوان 26 ساله همدانی در آغازین ساعات روز 15 اردیبهشت ماه سال گذشته با شنیدن صدای زنگ حیاط منزلش به همراه دختر 3 سالهاش به سمت حیاط میرود.

برای مطالعه کامل این خبر به ادامه مطلب مراجعه فرمائید....
